تبليغاتX
همسفر عشق



حکایت عجیب و غریب بخش رودپی!
به دنبال اتفاقات کوچک و درشت رخ داده در سطح بخش رودپی ، طی 14 ماه اخیر و بررسی موضوعات
وبلاگ های این بخش به همراه نامه های توهین آمیز بعضی از مدیران و سیاسیون چپ سابق و به اصطلاح روشنفکر منطقه رودپی ، مطالبی را عرضه می دارم و قضاوت را به وجدانهای صادق ، عادل و آگاه وا می گذارم.

1- در سال 1374 مرکز دهستان رودپی (آکند) با توجه به امکانات برتر اداری – سیاسی و تأیید استاندار
وقت جهت ابلاغ مرکزبخش به وزارت کشور ارسال و این منطقه به دو دهستان رودپی جنوبی و رودپی
شمالی تقسیم بندی گردید اما متأسفانه با نفوذ سیاسی یکسری از آقایان و نامه های به پایه و اساس از یک اتفاق بزرگ در منطقه رودپی جلوگیری به عمل آمد. با توجه به پتانسیل خوب منطقه و دارا بودن امکانات برتر اداری ، درمانی ، سیاسی و... امکان تصویب بخش رودپی به مرکزیت آکند امیدوارکننده بود ، به دلیل اینکه در همان سالها روستای پایین هولار به عنوان مرکز بخش کلیجان رستاق معرفی گردید .

2- اگر عدالت در بینش اسلامی غیر از این است که هر چیز باید در جای خود قرار بگیرد و عدالت مساوی حق و حق یعنی قراردادن هر چیز در جایگاه خود است، پس چرا از مصوبه کارشناسی و تخصصی هیئت دولت در رابطه با تأسیس بخش رودپی به مرکزیت آکند که با مطالعه دقیق در طی ادوار و سالیان گذشته صورت پذیرفت توسط یک عده از سیاسیون چپ سابق با هماهنگی مسئولان استان و شهرستان جلوگیری به عمل آمده است و هنوز بخشدار آن معرفی نشده است.

3- آقایان ذی نفوذ در دستگاههای دولتی، استان و شهرستان چه تعریفی از عدالت دارید؟
آیا از طرح ساماندهی فضاها و مراکز روستایی استان مازندران که در سال 1378 توسط وزارت جهاد سازندگی تهیه شد خبری دارید؟
آیا می دانید هدف وزارت جهاد سازندگی تعیین روش و شیوه ای مناسب برای مکان یابی و سطح بندی سلسله مراتبی مراکز روستایی در سطح کشور بوده است؟
آیا می دانید شاخص انتخاب در طرح ساماندهی به عنوان یک طرح فرادست در سطح کشور مورد محاسبه قرار خواهد گرفت و یکی از روش های مطالعاتی جهت انتخاب مرکز بخش با بررسی شاخص های طرح های فرادست صورت می پذیرد؟
آیا می دانید روستاها و شهرهای استان مازندران از 7 سطح متمایز برخوردار است؟
آیا می دانید 7 سطح با مرکزیت چه شهرها و روستاهای مشخص شده است؟

(سطح یک) تمامی قلمرو استان مازندران به مرکزیت شهر ساری

(سطح دو) ناحیه شرقی به مرکزیت ساری ، ناحیه غربی به مرکزیت نوشهر و چالوس و ناحیه میانی به

مرکزیت آمل

(سطح سه) تنکابن ، چالوس و نوشهر ، آمل ، نور ، بابل ، قائمشهر ، بهشهر و ساری

(سطح چهار) مراکز شهرستان ها در سطح استان مازندران

(سطح پنج) 52 مرکز منظومه شهری و روستایی استان مازندران و 4 مرکز منظومه شهری و روستایی

شهرستان ساری که عبارتند از:

ساری ، سورک، کیاسر، آکند

(سطح شش) 132 مجموعه روستایی در سطح استان مازندران و 11 مجموعه روستایی در سطح

شهرستان ساری عبارتند از: اسلام آباد – ولوجا- سورک – آکند- خزرآباد- بندارخیل- مجموعه پیرامونی

شهرستان ساری- سنگتراشان – محمدآباد(فریم)- خالخیل- کیاسر

(سطح هفت) 387 حوزه های روستایی در سطح استان مازندران و 47 حوزه روستایی در سطح شهرستان ساری شناسایی شده است. حال این سوال پیش می آید. چطور در سال 1378 مهندسان
مشاور هامون یک مشاور جهاد سازندگی استان مازندران به این تقسیم بندی کلی دست یافت و چهار مرکز مهم ساری ، سورک ، کیاسر و آکند را به عنوان مراکز منظومه شهری و روستایی شهرستان ساری انتخاب کرد.
آیا ذی نفوذان آکندی در این امر نقش داشتند؟ نکند در آن زمان بعضی ها که اتفاقاً از منطقه رودپی در جهاد سازندگی شهرستان مشغول به فعالیت بودند از ذی نفوذان روستای آکند به شمار می رفتند یقیناً می دانید، مهر و امضاء مسئول دیروز و مدعی امروز در زیر طرح ساماندهی مراکز روستایی استان مازندران قرار دارد.

دوستان گرانقدر محترم:

آیا از طرح آمایش استان مازندران که در سال 1387 تهیه شد خبری دارید؟
آیا می دانید روستای آکند یکی از 45 منطقه، مراکز اصلی روستایی در سطح استان مازندران انتخاب شده است؟
آیا می دانید مشاور این طرح از کلیه روستاهای استان بازدید و پس از مطالعه و دقت نظر به این مهم دست پیدا کرده است؟
آیا ذی نفوذان آکندی در این طرح نقش داشتند!

4- آقایان معلم اخلاق و معارف اسلامی!

چرا بدبینی ایجاد می کنید و انصاف و عدالت و اخلاق را در گفته هایتان رعایت نمی کنید.
آقای محترم! سوال این است که آیا شعار وحدت و همدلی را می توان با فرافکنی عملی کرد؟
فضای مدیریتی استان و شهرستان و بخش رودپی جهت انتخاب بخشدار را آنقدر غبارآلود کرده اید که
نمی توان سره را از ناسره تشخیص داد.
چرا حق مردم متدین رودپی را پایمال می کنید. بیش از 14 ماه از مصوبه بخش رودپی به مرکزیت آکند می گذرد، فقط بخاطر اینکه چند نفر از اهالی فلان روستا !!! قانع نشدند که بخشداری در آکند مستقرر شود این مصوبه ابلاغ نگردد. شایسته مسئولان استان نیست چنین تفکراتی! جای تأسف است علیرغم پیگیریهای مکرر اهالی به استانداری برای معرفی و شروع به کار بخشدار هیچ گونه اقدامی از سوی مسئولین صورت نگرفت. یقیناً چنانچه کاسه صبر مردم با فرهنگ و با حوصله آکند لبریز شود، از سوی مراجع ذیصلاح اقدام خواهند نمود.

5- در سال 1388 دوستان بزرگواری از روستای فرح آباد و حمیدآباد جهت عقد قرارداد طرح توجیهی شهر
گردشگری فرح آباد و حومه به بنده مراجعه کرده و اینجانب با اشتیاق فراوان تیم کارشناسی را جهت
بازدید از روستاهای فوق اعزام و بعد از بررسی های به عمل آمده شرح خدمات آن را تهیه و قرارداد آن
آماده و جهت انجام این پروژه مراحلی را طی کردیم ، چطور دوستان بزرگوار پیگیر شهر گردشگری
فرح آباد و حومه بودند اما به یکباره در شهریور سال 1389 درست زمانیکه مصوبه بخش رودپی به مرکزیت آکند ابلاغ گردید نظر برگشت و پیگیر مرکز بخش شدن فرح آباد افتادند؟ انصاف داشته باشید
تمام مکاتبات شما و دو نماینده مجلس فعلی که پیگیرکار شما بودند به دنبال ایجاد شهر متشکل از
روستاهای فرح آباد، حمیدآباد و طاهرآباد وجود دارد. (اسناد موجود است)

حال سوال اساسی این است که:

انتخاب واژه های غیر حرفه ای و استفاده از القاب نادرست همچون ، تنها راه احقاق حق فرح آباد منوط به توقف موقت این مصوبه (بخش رودپی) تا تصویب بخش رودپی شمالی است و تهمت به فرهیختگان آکند یهمچون استفاده از این جمله که ذی نفوذان آکندی در تصویب بخش رودپی نقش داشتند در وبلاگ هایشخصی خود چه اهدافی را دنبال می کنید؟
مصوبه هیئت دولت در مورد تبدیل روستای پایین هولار به شهر و مصوبه ارتقاء بخش میاندرود به
شهرستان میاندرود در سطح شهرستان ساری با آن همه اما و اگرها هیچ تنشی نداشت. حال بخش
رودپی بعد از 14 سال عقب افتادگی اندرخم یک کوچه وامانده است. آیا این احقاق حق است؟
مسئولین محترم :پاسخ شما با توجه به تأخیر 14 سال بخش رودپی و 14 ماه مصوبه هیأت دولت جهت تاسیس بخش رودپی چیست؟ یقیناً مردم و نسل جوان بخش رودپی از این موضوع نگرانند.
انشاء الله این دوستان به خود بیایند و تفکرات سالم را ، چاشنی احساسات کنند.
در انتها از مسئولین استان خواهانیم هر چه سریعتر نسبت به معرفی بخشدار رودپی اقدام و بیش
از این مردم شریف ، متدین و ولایت مدار بخش رودپی را منتظر نگذارند.
                       محسن اسلامی آکندی( کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری)
نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/07/29 | موضوع: |

کرسی آزاد اندیشی و حرف های بر زمین مانده آقا

اردیبهشت ماه امسال بود که با بچه ها در دانشگاه منتظر اتوبوس ها برای رفتن به نمایشگاه کتاب تهران بودیم. ساعت حدودا 1 بامداد بود. 2 یا 3 ساعتی بود که معتل شده بودیم. برای اینکه بیشتر اذیت نشیم با بچه ها به نماز خونه دانشگاه رفتیم. بچه ها چراغ های نماز خونه رو هم خاموش کردند تا راحت بگیرند بخوابند. من هم با دو سه تا از رفقا خیلی خیلی آروم مشغول بحث و تبادل اطلاعات بودیم تا بچه ها بیدار نشن. نمیدونم دقیقا چی بحث می کردیم ولی بیشتر سیاسی و در مورد اوضاع مملکت بود. اصلا فکرش رو هم نمیکردیم که بچه ها بیدار باشن و با دقت بحث هامونو دنبال کنند! فکرش رو نمیکردیم که این صحبت ها اینقدر براشون مهم و جذاب باشه. همینطور که مشغول مباحثه بودیم یک از بچه ها از خواب! بلند شد و گفت: آقا! آخرش این قضیه فلسطین به کجا کشیده میشه؟ ما تا کی باید از این کشور دفاع کنیم؟ اصلا با وجود فقر توی مملکت خودمون چرا باید به فلسطین و غزه و... کمک کنیم؟بعد اون یکی دیگه بلند شد و گفت: برادر! چرا صدا و سیمای ما از اتفاقات سوریه چیزی نمیگه؟ سوریه با بحرین و یمن و مصر چه فرقی میکنه؟ بعداز این سوال...چراغ نماز خونه روشن شد و بچه ها بیدار شدند!(اصلا کسی خواب نبود!) و یکی یک سوال می پرسیدند و یکی از رفقای ما هم به سوالاتشون پاسخ میداد.

خیلی فضای جالب و خوب، عین یک کرسی آزاد اندیشی شده بود. ذهن ها خیلی آماده بود. واقعا تا اون موقع نمیدونستم بچه ها اینقدر نظرات خوب و متفاوتی دارند  چون هیچ وقت در دانشگاه فرصتی برای بچه ها پیش نیومده بود که بتونن نظرات و سوالاتشونو مطرح کنند.

حضرت آقا حدودا 5 ساله مکرر(البته این صحبت ها خیلی قبل تر مطرح شده اما تو این 5سال بیشتر تکرار و روی اون تاکید شده) توصیه به آزاد اندیشی در دانشگاه می کنند ولی متاسفانه همچنان حرف ایشون بر زمین مونده و کوچکترین قدمی هم در این راه گرفته نشده... خیلی جای تاسف داره که مفهوم آزاد اندیشی برای دانشجو ها بیگانه است.

انشالله که در دانشگاه فرصتی مناسب برای این امر فراهم بشه تا کرسی آزاد اندیشی با مدیریتی درست و در چارچوبی معین، به دور از جنجال ، هوچی گری و مچ گیری به نتایج خوبی برسه.


پ.ن:

چارچوب کرسی‌های آزاداندیشی از دیدگاه رهبر انقلاب:

آزاد اندیشی شعار مظلوم جامعه

اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‏که از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مى‏شود آزاداندیشى، عدّه‏اى فورى خیال مى‏کنند که بناست همه بنیان هاى اصیل در هم شکسته شود و آنها چون به آن بنیان ها دلبسته‏اند، مى‏ترسند. عدّه‏اى دیگر هم تلقّى مى‏کنند که با آزاداندیشى باید این بنیان ها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى – که شرط لازم براى رشد فرهنگ و علم است – ظلم مى‏کنند. ما به آزاداندیشى احتیاج داریم. متأسّفانه گذشته فرهنگ کشور ما فضا را براى این آزاداندیشى بسیار تنگ کرده بود.
بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم(07/11/1381)

محیط آزاداندیشى، محیط خاصى است که باید آن را ایجاد کرد

محیط آزاداندیشى، محیط خاصى است که باید آن را ایجاد کرد؛ آن هم کار شماهاست. البته به نظر من، گفت وگوى آزاد باید از حوزه و دانشگاه شروع شود.
بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم (07/11/1381)

صاحبان فکر و انديشه خود را در محیط تخصصى، بدون هوچیگرى مطرح کنند و نقادى شوند

صاحبان فکر باید بتوانند اندیشه خود را در محیط تخصّصى، بدون هوچیگرى، بدون عوام‏فریبى و جنجال تحمیلى و زیادى مطرح کنند و آن نقّادى شود؛ یک وقت به‏طور کامل رد خواهد شد، یک وقت به‏طور کامل قبول خواهد شد، یک وقت هم در نقّادى اصلاح خواهد شد و شکل صحیح خود را به‏دست خواهد آورد. این اتّفاق باید بیفتد. ما الان این را نداریم. البته من به شما بگویم که محیط حوزه از این جهت بهتر از محیط دانشگاه است.
بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم (07/11/1381)

گفت‌وگوهای سالم و محترمانه را به صورت تجربه‌های انباشته‌ای در آوریم

ما باید این تجربیات ناشى از مباحثه و گفت و گوى سالم و محترمانه و شجاعانه را به‏ صورت تجربه‏هاى انباشته‏اى درآوریم تا بتوانیم از آنها استفاده کنیم و علم را بارور نماییم. عین همین قضیه در دانشگاه وجود دارد. بارها گفته‏ام، این نهضت نرم‏افزارى که من این همه در دیدارهاى دانشگاهى بر روى آن تأکید کردم، به همین معناست. ما باید علم و فرهنگ را تولید نماییم و باید کار اساسى کنیم. حکومت باید به‏صورت آشکار از برخورد افکار به ‏صورت سالم حمایت کند.
(بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم (07/11/1381)

آزاداندیشى یک حرف و بى‏بندوبارى یک حرف دیگر است

آزاداندیشى یک حرف و بى‏بندوبارى یک حرف دیگر است. آزاداندیشى این است که شما در حرکت به سمت سرزمین هاى ناشناخته معارف، خودتان را آزاد کنید، بروید، نیروها و انرژی هایتان را به‏کار بیندازید و حرکت کنید؛ اما معناى بى‏بندوبارى این است که در حرکت به سمت قله یک کوه، اصلاً اهمیت ندهید که از کدام راه بروید. نتیجه این مى‏شود که از راهى مى‏روید و به نقطه‏اى مى‏رسید که نه راه پیش دارید و نه راه پس و فقط راه سقوط دارید! در کوهنوردى، آنهایى که اهل رفتن به ارتفاعاتند، این را کاملاً تجربه کرده‏اند.
پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی (16/11/1381)

امروز ما احتیاج مبرمى داریم به اينكه تفکر آزاداندیشانه در جامعه رشد پیدا کند

خوب؛ براى این‏که انسان به قلّه برسد، راه وجود دارد؛ باید آن راه را شناخت. هیچ مانعى ندارد که ما یک نقشه راهنما داشته باشیم و بگوییم راه هایى که به قلّه مى‏رود، اینهاست و این نقشه راهنما را در جیبمان نگه‏داریم و از آن حفاظت کنیم. این‏کار به معناى این نیست که ما متحجّریم، بلکه به معناى این است که ما عاقلیم و مى‏دانیم که بدون این نقشه هدایت، حرکت کردن نااندیشیده ما را به سقوط منتهى خواهد کرد. بنابراین، این کارها لازم است. امروز ما احتیاج مبرمى داریم به این‏که تفکّر آزاداندیشانه – که با آن فرهنگ و علم تولید خواهد شد و گسترش و توسعه واقعى پیدا خواهد کرد – در جامعه رشد پیدا کند و بتواند استعدادهاى افراد را به سمت خود جذب نماید. امیداوریم که عناصر مستعد، با همّت و با توکّل – چه در حوزه، چه در دانشگاه و چه در مجموعه‏هایى مثل مجموعه شما – قدر این کارها را بدانند.
پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی (16/11/1381)

 آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام نهادینه شود

نباید از «آزادى» ترسید و از «مناظره» گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد چنانچه نباید بجاى مناظره، به «جدال و مراء»، گرفتار آمد و بجاى آزادى، به دام هتاکى و مسئولیت گریزى لغزید.
پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی (16/11/1381)

آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام نهادینه شود

براى علاج بیمارى‌ها و هتاکى‌ها و مهار هرج و مرج فرهنگى نیز بهترین راه، همین است که آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام، حمایت و نهادینه شود. بنظر مى‌رسد که هر سه روش پیشنهادى شما یعنى تشکیل ۱) «کرسى‌هاى نظریه‌پردازى» ۲) «کرسى‌هاى پاسخ به سؤالات و شبهات» و ۳) «کرسى‌هاى نقد و مناظره»، روش هايى عملى و معقول باشند و خوب است که حمایت و مدیریت شوند به نحوى که هر چه بیشتر، مجال علم، گسترش یافته و فضا بر دکانداران و فریبکاران و راهزنان راه علم و دین، تنگ‌تر شود.
پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی (16/11/1381)

عملاً آن کارى را که من گفته بودم نه در حوزه و نه در دانشگاه انجام نشده است

حرف اصلى ما امروز این است که نه با توقف در گذشته و سرکوب نوآورى مى‏توان به جایى رسید، نه با رهاسازى و شالوده‏شکنى و هرج و مرجِ اقتصادى و عقیدتى و فرهنگى مى‏توان به جایى رسید؛ هر دو غلط است. آزادى فکر؛ همان نهضت آزادفکرى که ما دو، سه سال قبل مطرح کردیم و البته دانشجوها هم استقبال کردند؛ اما عملاً آن کارى را که من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه. من گفتم کرسی هاى آزاداندیشى بگذارید. البته حالا اینجا الان یادم آمد که در گزارش هاى مربوط به دانشگاه هاى سمنان خواندم که خوشبختانه مجموعه‏هاى فعال دانشجویى در سمنان با همدیگر مناظرات آزاد دارند. اگر این گزارش که به من دادند، دقیق باشد، بسیار چیز مثبت و خوبى است.
بیانات در دانشگاه سمنان(18/08/1385)

دنبال حرف نو باشيد اما مراقب باشید که در کدام جهت دارد حرکت مى‏کند

باید راه آزاد اندیشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مدیریت کرد تا به ساختارشکنى و شالوده‏شکنى و بر هم زدن پایه‏هاى هویت ملى نینجامد. این کار، مدیریت صحیح لازم دارد. چه کسى باید مدیریت کند؟ نگاه ها فوراً مى‏رود به سمت دولت و وزارت علوم و…؛ نه، مدیریتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتید فعال، دانشجوى فعال و مجموعه‏هاى فعال دانشجویى. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پیدا کردن حرف نو حرکت کنید؛ اما مراقب باشید که این حرف نو در کدام جهت دارد حرکت مى‏کند؛ در جهت تخریب یا در جهت ترمیم و تکمیل؛ اینها با هم تفاوت دارد. این وظیفه‏اى است به عهده‏ى خود شماها.

امثال بنده که مسئول هستیم؛ البته مسئولیت هایى داریم و شکى نیست در این زمینه‏ها؛ اما کار، کارِ خود شماهاست. گمان نکنید که نهضت آزاداندیشى و حرکت تحول و شجاعت در کارهاى گوناگون را، به جاى شما که دانشجو هستید یا محقق هستید یا استاد هستید، ممکن است مسئولان دولتى یا بنده بیاییم انجام بدهیم؛ نه، من نقشم این است که بیایم بگویم این کار را خوب است بکنیم. نهضت نرم‏افزارى و جنبش نرم‏افزارى و نهضت تولید علم را ما مطرح کردیم؛ الان حدود 10 سال مى‏گذرد و امروز یک غوغایى راه افتاده است. چه کسى این را راه انداخته؟ من که یک کلمه بیشتر نگفتم. این کار را شما کردید؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از این قبیل است.
بیانات در دانشگاه سمنان(18/08/1385)

میدان دادن به دانشجو براى اظهارنظر و تحقق کرسی‌های آزاداندیشی یکى دیگر از کارهايى که باید در زمینه‏ مسائل گوناگون اجتماعى و سیاسى و علمى انجام بگیرد، میدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهار نظر هیچ نباید بیمناک بود.
بیانات در دانشگاه سمنان(18/08/1385)

چنانچه بحث‌هاى مهم تخصصى در محیط‌هاى سالمى مطرح بشود، مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحث ها به محیط هاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد.

این کرسى‏هاى آزاداندیشى که ما گفتیم، در دانشگاه ها باید تحقق پیدا کند و باید تشکیل بشود. اگر چنانچه بحث‌هاى مهم تخصصى در زمینه‏ سیاسى، در زمینه‏هاى اجتماعى، در زمینه‏هاى گوناگون حتّى فکرى و مذهبى، در محیط‌هاى سالمى بین صاحبان توان و قدرت بحث مطرح بشود، مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحثها به محیط هاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد. وقتى که با عامه‏ى مردم، افراد مواجه می‌شوند، همه نمی‌توانند خودشان را حفظ کنند. مواجهه‏ با عامه‏ مردم، انسان ها را دچار انحراف ها و انحطاط ها و لغزش‌هاى زیادى می‌کند که متأسفانه ما شاهد بودیم. خیلى از افرادى که شما مى‏بینید در مواجهه‏ با عامه‏ مردم یک حرفى می‌زنند، یک چیزى می‌گویند، در اعماق دلشان اى بسا خیلى اعتقادى هم ندارند. به تعبیر بعضى‏ها جوگیر می‌شوند؛ این خیلى چیز بدى است. اگر در محیط‌هاى خاص، محیط‌هاى آزاداندیشى و آزادفکرى، این مسائل مطرح بشود – مسائل تخصصى، مسائل فکرى، مسائل چالش‏برانگیز – مطمئناً ضایعات کمتر پیش خواهد آمد.
دیدار با اساتید دانشگاه ها (08/06/1388)

حق اینجورى نمایان نمی شود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند

جنجال فکرى غیر از مباحثات صحیح است. بنده گفتم کرسى آزادفکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید. خوب، شما جوان ها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزاد فکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد. حق اینجورى نمایان نمی شود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند. اینجورى که حق درست فهمیده نمی شود. ایجاد فضاى آشفته‌ ذهنى با لفاظى‌ها هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمی کند.
بیانات در جلسه با نخبگان سال 88

آنى که کمک می کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست

شما تجربه‌ى این پدر پیرتان را در این زمینه داشته باشید. آنى که کمک می کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن. یک وقت شما یک حرفى میزنید، ناگهان مى‌بینید همه‌ ناظران سیاسى جهان که وجودشان انباشته‌ از پلیدى و خباثت است، براى شما کف میزنند. به این تشویق نشوید. به قول رائج بین جوان ها، جوگیر نشوید. بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگوئید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». سخن را باید شنفت، بهترین را انتخاب کرد. والّا فضاى جنجال درست کردن، همین می شود که دیدید. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعکاسش می شود.
بیانات در جلسه با نخبگان سال 88
فكر كنيد، بگوئيد، بنويسيد و كرسى‌هاى آزادانديشى كه من صد بار تأكيد كردم، را راه بيندازيد
فكر شما و كارى كه كرديد و راه نوئى كه پيدا كرديد، پيشنهادى كه به نظرتان رسيده، تأثيرگذارى‌اش فقط اين نيست كه اين فوراً به دستگاه اجرائى منتقل بشود و فوراً يك ترجمه‌ى عملياتى بشود و اجرائى و عملياتى شود؛ نه، اين تنها تأثير نيست.
يكى از مهمترين تأثيرات همين فكر كردنها اين است كه شما فضاسازى ميكنيد، گفتمان‌سازى ميكنيد. در نتيجه، در يك فضاى معتقد به يك مبناى فكرى يا عملى، رئيس جمهور هم همان جور فكر ميكند، وزير هم همان جور فكر ميكند، مديركل هم همان جور فكر ميكند، كاركنان هم همه همان جور فكر ميكنند؛ اين خوب است. و شما اين كار را انجام ميدهيد.
فكر كنيد، بگوئيد، بنويسيد، در مجامعِ خودتان منعكس كنيد؛ آن كرسى‌هاى آزادانديشى را كه من صد بار - با كم و زيادش - تأكيد كردم، راه بيندازيد و اينها را هى آنجا بگوئيد؛ اين ميشود يك فضا. وقتى يك فضاى گفتمانى به وجود آمد، همه در آن فضا فكر ميكنند، همه در آن فضا جهتگيرى پيدا ميكنند، همه در آن فضا كار ميكنند؛ اين همان چيزى است كه شما ميخواهيد.

نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/07/23 | موضوع: |

بايد دل را به مسلخ عشق برد، نه جسم را...
باید دل را به مسلخ عشق برد،نه جسم را تو را جانباز نامیده اند چرا که با جان دل،به قربانگاه رفتی تو را جانباز می خوانند چرا که در معامله با خدا حضور یافتی و جانی که او به تو ارزانی نموده بود،تقدیم نمودی تو با جان خود به بازی آتش و خمپاره و رگبار گلوله رفتی و مرگ را به بازی گرفتی اما ماندنت مقدر شد...عباس، دست هایش را به مولایش هدیه کرد و تو نیز..... عباس،چشم هایش را به مقتدایش هدیه کرد و تو نیز.... عباس،جمجمه اش را به مرادش هدیه کرد و تو نیز ..... عباس،ایمان و ارادتش را قربانی کرد وتو نیز..... عباس،دنیا و مافیها را به مسلخ برد وتو نیز.... عباس،به رضایتمندی ارباب رضایت داد و تو نیز.... عباس،پرچمدار ولایت بود و تو نیز.... عباس،تا نفس داشت به عشق انجام تکلیف رزمید وتو نیز.... عباس،از هیاهو و هلهله دشمن نهراسید و تو نیز..... عباس،امید فرزندان شهدا و رزمندگان صحنه نبرد بودو تو نیز.... عباس،جانبازی در رکاب ولایت را افتخار خود دانست و تو نیز... عباس،در امتداد راه علی(ع) به یاری امام حاضر شتافت و تو نیز....عباس،طی طریق نمود در راهی که به بهشت می رسید و تو نیز.... عباس،تکلیف مدار و تو نیز..... و اما ....... امروز....... تو مانده ای و کوله باری از رسالت خون شهدا..... تو مانده ای و عنوان پر مسئولیت جانبازی...... تو مانده ای و رهبری که ندای ((هل من ناصر)) سر داده است..... تو مانده ای و رهبری که مثل تو جانباز است..... تو مانده ای و تیر و ترکش های نا اهلان نابخرد به حریم پاک جانبازی و شهادت طلبی.... تو مانده ای و تهدیدات سخت و نرم دشمنانی که تاب نظام ولایی را ندارند.... تو مانده ای و میدان فتنه ها و انحرافات زمانه ..... تو مانده ای و پرچمی که اگر بر پا نکنی،پرچم کف را بر پا می کنند..... تو مانده ای و سلاحی که نباید بر زمین بماند.... تو مانده ای و گوشی که باید به کلام رهبر باشد..... تو مانده ای و بیکرانه عشقی که باید در دریای ولایت موج زند..... تو مانده ای و پاسخی کوبنده به یاوه گویان..... تو مانده ای و جبهه ای که هنوز به جانبازی نیاز دارد...... تو مانده ای و امتداد خطی که پایانی جز شهادت ندارد..... بمان ای جانباز،آن گونه که شهید ماندگار شد... بمان آن گونه که راه و رسم شهادت ماندنی شد..... بمان آن گونه که ماندنت، خار چشم دشمنان شد.... با غرور و سربلندی ، بیرق و خونین بر جامانده از شهدا را بر گیر و علمدار لشکر منتظران منتظران باش.... و اما......ما مانیم و نوای شرمندگی از شهدا...... مانیم و کوله باری خالی از توشه راه...... مانیم و دلی که بغض دارد..... مانیم و ناتوانی در درک معرفت،نسبت به شما....... مانیم و نوای بی نوایی .......


منبع :ماهنامه شمیم عشق


دیر نوشت:
هیچی! فقط خواستم بگم راه همچنان همان است...تو این بحبوحه خیلی ها رنگ عوض می کنند...آخوند و جانباز و معلم و سیاسی و غیر سیاسی نداره...بد ترین حالت هم اینه که درست عکس راه درستی که پیمودی گام برداری...اما خوش به حال خیلی ها که چهره صورتشان کمی تغییر می کند اما چهره سیرتشان اصلا تغییری نمی کند. و راهشان همان که بود همچنان پابرجاست...




بازتاب: صراط نیوز،اختر نیوز
نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/07/11 | موضوع: دلنوشته ها... |

دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی