تبليغاتX
همسفر عشق



چگونه حضرت علی (ع) در نماز متوجه درآوردن تیر از پایشان نمی‌شوند، اما متوجه فقیر شده و انگشتر به زکات
 «ایکس شبهه»: پیش از این پاسخ مبسوطی برای این شبهه درج شده است، که لازم است حتماً مورد مطالعه قرار گیرد (1). و در این فرصت به نکات ذیل اشاره می‌گردد:

الف – هیچ ضرورتی ندارد که حالات معصومین (ع) در نماز یا هر عبادت دیگری همیشه یک‌سان باشد. البته این بدان معنا نیست که در یک جا توجه و اخلاص‌شان نسبت به باریتعالی کمتر است و در یک جا بیشتر، بلکه به چگونگی و مرتبه‌ی حالات عرفانی «جذب و محو» مربوط است. استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (ره) در این خصوص می‌فرمایند: « از دیدگاه عارفان وقتی حالت انجذاب کامل شد، در آن حالت، برگشت است; یعنی شخص در   عین حال که با خدا هست با ماوراء هم هست، این همانند خلع بدن می باشد، بعضی در همه   احوال در حال خلع بدنند و بعضی لحظاتی خلع بدن می کنند; در این صورت، نزد عرفا حالت  هنگام بیرون کشیدن تیر از بدن، ناقصتر و پایین تر از حالت به فقیر صدقه دادن می باشد . چرا که به قدری توجه اش به خدا کامل است که در آن حال، تمام عالم را می بیند » (مطهری، مرتضی، «امامت و رهبری » ، قم: صدرا، چهارم، 1365، صص 180 ) [از ورود به این بحث در این مختصر خودداری می‌شود]. لذا بسیار شنیده‌ایم که حتی وقتی پیامبر اکرم (ص) مشغول به نماز بودند و حسنین (ع) کودک بودند و روی دوش آن حضرت (ص) می‌نشستند، ایشان سجده را طولانی می‌کردند تا آنها خودشان بلند شوند. این معنا نشان می‌دادند که پس ایشان متوجه حواس ظاهری و اتفاقات دنیا نیز بودند.

ب – دقت شود که لازمه‌ی اخلاص به هیچ وجه «غفلت» از سایر امور نیست.  چرا که اگر قرار باشد به هنگام اخلاص حضور در محضر باریتعالی همه‌ی امور دنیوی مورد غفلت قرار گیرد، لازم است حتی ارکان و قرائت نماز فراموش شود، چرا که ظاهر این اعمال همه فیزیکی، جسمی و مادی است. مثل قیام، قرائت، رکوع، سجود و ترتیب.

ج – معصوم (ع)، هیچ‌گاه از هیچ امری غافل نیست. چرا که هر غفلتی وی را از معصومیت، حجیّت و خلیفة‌اللهی خارج می‌نماید. اگر بر این باور صحیح استوار هستیم که «... كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ (یس، 12) و به این شناخت صحیح دست یافته‌ایم که حجت خدا و خلیفه‌ی خدا واسطه‌ی فیض و تحقق امر الهی – چنان چه در سوره‌ی القدر نیز تصریح شده است – هستند، باید بدانیم که لحظه‌ای غفلت و عدم ارتباط با ماسوی الله و اطلاع از آن موجب قطع فیض از تمامی عالم می‌گردد.

د – بلکه شدت اخلاص در توجه به حق تعالی است و توجه به او نیز در تابعیت محض و کامل از او تجلی می‌کند.

بدیهی است که انسان توجه‌اش به هر عالمی که باشد، لذت، درد، الم و حوادث آن عالم را حس می‌کند. لذا وقتی کسی توجهش معطوف به عبادت حق تعالی گردید، به احساسات شخصی توجه ندارد، نه این که از امر خداوند نیز غافل می‌گردد. در آوردن تیر از پای مبارک و عدم درک درد که مربوط به بدن و حواس مادی است، امری بسیار طبیعی است و تا حد بسیار کمتر آن برای دیگران نیز پیش می‌آید، چنان چه اگر به هنگام خوردن غذا متوجه یک خبر یا فیلم باشند و جذب آن شده باشند، مزه یا شوری یا بی‌نمکی غذا را حس نمی‌کنند. اما پاسخ سائل یا دادن انگشتری به زکات، امر خداوند است و اقامه‌ی نماز دلیلی بر غفلت از اطاعت امر الهی که عین عبادت است نمی‌باشد. و باید توجه داشت که عین اخلاص شدید نیز هست. یعنی اطاعت امری او را از اطاعت امر دیگر غافل نمی‌نماید.

ھ – شاید ذکر یک مثال [اگر چه دور، اما برای تقریب ذهن] مسئله را روشن‌تر نماید. فرض کنید که شما مشغول به نماز یا دعا و راز و نیاز با پروردگار خود هستید و توجه‌ کاملی دارید و به اصطلاح مجذوب شده‌اید. آیا هنگامی که در نماز و دعا خود و دیگران را دعا می‌کنید از خدا غافل و متوجه خودتان شده‌اید، یا همان حالت حضور و ارتباط با خدا و توجه و اخلاص شدید برقرار است؟ آیا وقتی در نماز [حتی واجب] به خداوند عرض می‌کنیم «اهدنا الصراط المستقیم» و با این بیان خود و سایر مؤمنین را دعا می‌کنیم، از توجه به خدا غافل شده و یاد خودمان افتادیم؟! یا اگر در دعا عرض می‌کنیم «الهی ظلمت نفسی ...»، از خدا غافل شدیم؟ یا این توجهات همه عین توجه به حق تعالی و حضور عبد در مقابل معبود است. بدیهی است که اطاعت امر خدا، پاسخ مساعد دادن به سائل، رفع عملی گرفتاری مردم و انگشتری دادن به زکات، عبادتی بسیار والاتر از دعا است و اخلاص شدیدتری لازم دارد.

نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/08/26 | موضوع: شبهات |

مرداب

برخلاف همیشه که قطار ما را در میدان راه آهن می ریخت و ما هم با وجدانی آسوده دستفروشها و بساطیها و چرخیها و گاری کشها و آدم ها را طی می کردیم و به خانه می رسیدیم، این بار اتوبوس ما را در میدان آزادی انداخته است. دربستیها داد می زنند، ورجه ورجه می کنند، چمدان خانواده های سانتی مانتال را با تواضع و احترام می گیرند، و در صندوق ماشینهایشان می گذارند. درها را با خضوع و خشوع برایشان باز می کنند و... می برندشان. دربستیها دور هر اتوبوس از راه رسیده را می گیرند و به هر مسافر آن قدر سماجت نشان می دهند که ناچار از سوار شدن می شود. دربستیها انگار مگس اند و اتوبوسها زخم! ولی کسی به دور اتوبوس ما نمی آید. انگار همه می دانند که در ساکهای ما چه خبر است.

خیابان ها را می گذرم تا سوار ماشین خط شوم. در اینجا قد و قواره آدمها و ماشین ها و خانه ها، فیل و فنجان است.یعنی همه چیز اینگونه است و همه چیز رنگارنگ!

همه لباس ها یک دست، گونی صفت و خاکی رنگ نیست. هر کدام نام و نشانی مخصوص به خود دارد. در اینجا وقت ناهار و گشنگی، همه یک دست و یک رنگ در نایلون ها و کلاه خود ها برنج دم پخت نمی خورند و شبها برای شام آب دوغ نمی نوشند.در اینجا همه یکدست کار نمی کنند و به نوبت و بدون استثناء نگهبانی نمی دهند. در اینجا همه یکدست از آمبولانس و دکتر و تدارکات و استحکامات و مهمات باز نمی مانند. و همه باهم به زانو در نمی آیند.

در اینجا بعضی آمبولانسها که به راه می افتند، چند آمبولانس هم اسکورتش می کنند!

در اینجا بعضی خانواده ها سه چیز اختصاصی دارند: 1- نوکر 2- دکتر 3- سگ

سوزش دماغم مرا به خود می آورد. اگر دماغها کامپیوتری هم باشند، این روز ها نمی توانند بوهای جورواجور را از هم تشخیص دهند و هضم نمایند. چه رسد به دماغهای ضعیف و انسانی ما، پس باید سوخت و تحمل کرد.

اتومبیل، مرا به سرعت از مقابل فروشگاهها و نمایشگاهها و آرایشگاهها و آسایشگاهها عبور می دهد، تابلو نوشته ها از مقابل دیدگانم مسلسل وار بر می خورند و در عرصه روخوانی ام نمی گنجند. طبقات ساختمانها را می شمارم. از کودکی عادت داشته ام که طبقه ها را بشمارم. اتوبوس های دوطبقه، خانه های بیست طبقه، کله های سه طبقه. چقدر طبقه ها زشت و نفرت انگیزند. آن زیریها چقدر زجر می کشند. روییها، زیریها را له می کنند تا خودشان کمی بالاتر بایستند. انگار همه شان پسر نوح اند. وای! طبقه همکف این ساختمان چه شکنجه ای را تحمل می کند! ای کاش زمین خدا آن قدر وسیع بود که اینها روی هم سوار نمی شدند! انگار اصلا آمده اند برای سوار شدن!

بوی تند آدم ها دماغم را آزار می دهد. به ناچار پنجره را می گشایم. ناگهان باد بی انصاف، هفتاد رقم بوی عجیب و غریب را می تپاند داخل ماشین. زود شیشه را می بندم و خود را ناچار از سوختن و ساختن می کنم.

ماشین های اینجا چقدر کش و قوس داه میروند و مانند چارپایان راه نشان داده شده مسیر خودشان را برای همیشه یاد گرفته اند. به سه راه که می رسند ناچار از همان راهی اند که بلدند و همان راهی را باید بروند که تابلوها و فلش ها و چشمک زن ها نشانشان می دهند.

به چهار راه که میرسند، هر چند لحظه ای پشت خط می مانند، ولی این ماندن برای فکر کردن و تصمیم گرفتنشان نیست. برای آشفتگی شان است. چرا که وقتی نوبتشان رسید، باید همان راهی را بروند که از قبل برایشان نوشته شده است.

ماشینهای اینجا چقدر ماشین اند، هر چند داخلشان آدم نشسته است.


پ.ن:

1.متن بالا بخشی از نوشته رحیم مخدومی از کتاب خواندنی و زیبای جنگ پابرهنه است.

2.بخش بعدیش در مورد جهاد مالیه که خیلی خیلی زیباست.

نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/08/15 | موضوع: |

مراسم دعای عرفه

با سلام

مراسم پر فیض دعای عرفه در مزار شهدای گمنام دانشگاه کشاورزی ساری (جاده دریا) برگزار میشود.

زمان: یکشنبه 15 آبان از ساعت 14:30 الی 17

مداحان: مهدی ترکمن زاده و حمید برناسی

التماس دعا

نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/08/11 | موضوع: مناسبت ها |

فرازی از وصیت نامه شهید سید مجتبی شربتی

خدایا! سری که قرار باشد در راه تو فدا نشود،همان به که به سنگ ندامت کوبیده شود، جسمی که در راه درست، تکه تکه نشود همان به که زیر خاک پشیمانی محو و پوسیده گردد، پس معبودا! مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار ده.

.......................

شهادت، مرگ انسان های زیرک و هوشیار است که نمی گذارند این جان، مفت از دستشان برود.

امام خامنه ای(حفظه لله)


پ.ن: بوی شهادت حس میکنم بوی سیب، بوی انبر، بوی زینب و حسین...

چه عطر زیبایی...بوی محرم... پیرهن مشکی...

کاش این باران پاییز که زمین را سیراب سیراب می کند، روز عاشورا حسین(ع) و یارانش را هم سیراب میکرد.

نه! باران کافی نبود، حسین فقط تشنه آب نبود، حسین(ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود...

افسوس که حسین واقعی را نشناختم.

ای کاش تشنه واقعی عشق حسین بودم...ای کاش...

نویسنده: مرتضی ولی نژاد | تاریخ: 90/08/09 | موضوع: وصيت نامه هاي شهدا |

دانشجویان حامی جبهه پایداری - حامیان جبهه پایداری در فضای مجازی